خرید بک لینک

Dubai and the other stories

سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶

یه روز به نسبت پاییزیه... ساعت از پنج گذشته و من باید یک ساعت و نیم بیشتر شرکت بمونم که بعدش برم یوگا.

از روزی که افیشالی اینجا ننوشتم پنج ماهی می گذره.

خوب یادمه من بعد از پست چند روز بعد رفتم دوبی.که سفر کاری و تنهایی و پر از تجربه و عجیب و قشنگی بود. کارم اونجا به بهترین شکل ممکن پیش رفت. تنها بودنِ نسبی البته چون با یک جوانک هندی هم آشنا شدم و روزها و شبهایی رو باهم گذروندیم، با هم غذای هندی خوردیم؛ کافه پاول رفتیم؛ فیلم دیدم و دور دور کردیم و شر،ا ب و و ی سک ی بسیار زدیم و خوابیدمو رقصیدیم و هندی خوندیم. تجربه ی خیلی بامزه ای بود و بسیار خوش.

برای خودم البته ساعتهایی تنها بودم؛ تنها زندگی کردم شهر رو گشتم و خرید کردم.

یک شب رو کوچ س ر ف ین گ کردم و در خانه ی مرد اردنی ماندم و سحر و طلوع رو در صحرا گذروندم.

بعد که برگشتم هم سفر کردم به قله. به در فک. بعد باز هم به جنگل های زیادی رفتم اما این بار یک همراه ِ نازنین داشتم که ترجیح می دم در یک پست مجزا ازش می نویسم :)

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: جمعه 26 آبان 1396 ساعت: 13:24

صفحه بندی