خرید بک لینک
امروز گه ام...عصبی ام..اوکی نیستم دیگه به هر حال. چرا؟ خب دلیلش دوتا چیزه..یکی دیدن لانتوری دیشب که واقعن حالمو بد کرده...دومی ماشین جانم که ناخوشه مدتیه... از تایم کیش تا حالا بلا زیاد سرش اومد. باطریش خراب شد عوض کردم. سنسور اکسیژنشو عوض کردم. اما چند شب پیشا دزد بهش زد و ظبطو همه ی فلاشامو برد. البته پنل تو کیفم بود . پنل ضبط داداشه اما تو داشبورد من بود اونم برد. الان دوتا ماشینا بی ضبط شدن. خب من ؟ اگه مثه قدیما بودم خیلیی زجه می زدم به گریه و اینا اما بهتر بودم . جدیدنا بهتر شدم. اتفاقای اینجوری کمتر می تونه اذیتم کنه. بزرگ شدم تازه :))

بعد دیگه چیا اعصابمو خرد کرده الان؟ ناخن اشاره م:دی سوهانم ندارم. روزهای بدون لاک رو سپری می کنم و دلم میخواس این قضیه رو :دی چن روزه لاک نزدم. به نظرم قشنگم هس اصن..لاکم که می زنم یه لاکه کرم آبکی میزنم فقد همش. ناخنام بلند میشن! کم می شکنن! اصن عجیب خوبن. الان این یه دونه رو ولی اگه میشد سوهان بکشم تیزیشو خوب بود. بعد یه مسئله ی کاریه شقی هم هست امروز که بهمم ریخته . بعد دیگه براتون بگم از ناخوشیام :)) فرم پورسانتم تو بازرگانی گیر کرده باید زودتر بگیرم برم پولمو وصول کنم که هم طلبامو بدم هم خرج ماشین کنم و با بقیه شم دوربینی گوشی ای چیزی بگیرم و این صبتا.

حالا خوبش اینه که امروز تولد ِ پَرَسه...می بینمش..ناهار میخوریم باهم..تولد بازی می کنیم کلی..حالم خوب میشه ...

راجع به ماشینم فردا میدمش دسته اکس ِ شقی بره درس درمونش کنه.پیش میاد مشکل دیگه بهرحال.غصه نباس بخورم.

هفته ی پیش چار روز رفتم شمال..اینباری با خونواده. نوبته خونواده بود دیگه واقعن :دی من می خواسم آفتاب بگیرم اما کلن ابری و بارونی ِ قشنگی بود. با اینکه اولاش لجی شدم که برنامه م بهم خورد اما اون هوا کیفِ خوبی داش. رفرشمون کرد حسابی.

با ام تی روابطم بالکل کات شد. مشکلیم ندارم از این بابت :دی

باز دوباره به یه نفر گفتم نه و یارو مونده بود تو کارِمن.

حالا انقد ک س ناله کردم بگم واقعن تا اینجای تابستون عااالی بود برام.جدن... هر دو هفته یه بارش سفر بودم..وقتایی که تهران بودم مهمونی بودم فان داشتم اینور اونور..اوضاع ِ فروش خوب بود. خلاصه که زندگی هنو قشنگیاشو داره...

همرو ول کن

تولدِ پَرَسمونه :)

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:12

صفحه بندی