خرید بک لینک
خب نوشتنم میاد چقددر :)

امروز بالاخره به وسوسه های درونی و بیرونی مغلوب شدم و چنل درست کردم. حالا دغدغه م چیه؟ چیو وبلاگ بنویسم چیو چنل. تصمیمم؟ من آهنگای خوبمو از شماها دریغ می کردم :))) براتون بهترین آهنگارو می فرسم از این به بعد با ذکر خاطره هاش :) بعد عکس باهاتون شر می کنم. بعد تو طول روز یه سری چیزارو جای توییتر تو چنل مینویسم لابد. وبلاگ؟ همیشه این قاب سفید ساده بدون ایموجی و هیچی منو به نوشتن از درون خودم تشویق کرده و من دلم میخواد بلاگر بمونم. نوشته های بلند ، ویکندام و فلانام و بگاییام :))) تو وبلاگ نوشته میشن و تو چنل کپی پیست میشن.

حاجی 17 تا ممبر دارم من :دی 17 نفر منو دوس :))) مرسی خب.

آخر هفته ی فوق العاده آرومی داشتم و اگه خونواده اجازه میداد رکورد بیشتر از 24 ساعت خونه موندنو میزدم.

پنج شنبه ش با پرس گذشت. وای این کرمبل سیب و دارچین فووووق العاده س. اصن خیلییی خوبه لامصب. الان که دارم ازش می نویسم بازم دلم می خوادش. وای خیلیی خوردیم با پرس. اول رفتیم یه ساندویچی. دقیقا یه ساندویچی و ساندویچای گنده ای زدیم بر بدن بعد رفتیم یه کافه ای که من حتمن باید سارا زه زه رو ببرم اونجا. خیلی فنتسی و پروانه ای اینا بود بعد 4 تا فلور بود . یکیش کافه یکیش ورکشاپ یکیش استور بعد چیز میزای خوشگل میفروختن hand made things. گرون بود ولی :)))) سرویسی که توش اردرارو سرو می کردنم خیلی گوگولی و فانتزی بود . آقا 6 ساعت ما حرف زدیم و باز هم کم بود. جدن کم بود.

با پرس که خدافظی کردم جاموندم خودمم. نشسته بودم تو ماشین و فکر می کردم به همه ی حرفایی که زده شد..

خواهره رفته بود تولد و از وقتی رفتته بود تا 9 زنگ نزده بود و در دسترس نبود. رسیدم خونه قلب درد داشتم!! و به بابام اینا می گفتم تورو قران من شبا دیر میام اینجوری نشین :))) واقعن بچه داشتن سخته.

اون شب یهویی جدن یهوییا شروع کردم به مرتب کردن هر کشویی که تو اتاقم بود. اول بابارو بردم اندازه تخته ای که میخوامو در اوردیم بعد دیگه نشستن به دور ریختن. کلییی لوازم آرایش و اکسسوریز قدیمی و کش و تل و فلان. قد 4 تا پلاستیک از اون 4 5 تا کشو در اومد. مرتب شد و آماده ی تغییرات جدید.

جمعه برا خودم حلیم خوردم ظهر و لششش کردم همش و سکس اند د سیتی رو تموم کردم :( سه بار سر سریالا اینجوری غصه م شد. اولیش دسپریت هوس وایوز دومی فرندز که از همه بدتر بود غمش و سومی ام اینا. دیروز همش فکر می کردم. دیروز همممش سرم شلوغ بود. شبشم که با خونواده رفتیم بیرون و شام و اینا.

یه چیزی :) این اولین آخر هفته ای بود که no crash involved.

میدونی سختش کجا بود؟ حوصله ی هییچ پسری رو نداشتم. هر کی گف بریم بیرون نرفتم. بعد با خودم می گفتم اگه کراش بود چی؟ خودمو حاضر و اماده میدیدم :)

شقی یه سر اومد خونمون. بابت دیشب که رف سینما ازش دلخورم :)) نه نه واقعن الان دیگه نیسم . دیشب بودم.

خاله و داییمم دیدم تازه.

خلاصه که آقا رکوردی بود این حجم از خونه موندن آخر هفته تو این چند ماه اخیر.

ولی راضیم ازش. فکرای خوبی کردم. یکیش همین چنل :)

اوله ابانه ... و من از امروز باز می خوام حواسم به خورد و خوراکم باشه ( آخر هفته ها از دستم در میره و البته سر قضیه پریود و هورمونایی که واقعن ریخته بودم خودم بهمشون خیلی پرخوری کردم ) حواسم به اوت فیتام بیشتر باشه ( چون کمدمو مرتب کردم میتونم اینکارو صبا بهتر انجام بدم.) اوت فیت ِ امروزم استایل خودمه دقیقن. که توش روسری داره و فلان.

اول آبانه و تولد بابامه :) باحال ترین و کول ترین و قشنگترین بابای دنیا امشب تولدشه و باید جشن بگیریم سایه سر بودنشو... براش ساعت خریدیم. امسال بر عکس هر سال می خوایم بریم بیرون از خونه جشن بگیریم.

اول آبانه و من بین نوشتن این پست رفتم یه ست لباس زیر خریدم که دوست ِ همکارم از ترکیه اورده بود. الان دوتا ست دارم که باید افتتاح شه . کیه اون آدم خوش شانس یعنی؟ :))))

آلبوم لیدی گاگا هم اومد . گوشش گن . چیزای خوبی توش پیدا میشه.

17 تا الان شد 26 تا و سلام ویژه ی من به اون پسری که منو داره می خونه :))) حوصله شون میکشه مگه پسرا ؟ :)))

مرسی از نیگول و سارا و پرس واسه کمپین معرفی پانیذیت :) :* ماچ بتون

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 12:29

صفحه بندی