خرید بک لینک
هی تو ذهنم یعالمه تعریفی میاد براش..یعنی مثلن بشینم براش تعریف کنم چیز میزارو..بعد ولی جلو خودمو می گریم دیگه. چون امروز اول اون باید بیاد سراغم. بعله ویکند تموم شد رجوع کردم به عقل خودم. بعد he will get his first tatto today بعد هیجانیم براش. طرحشو دیدم و جاشم برام عکس گرفته . خوبه دوس دارمش. خرس ِ مربون میخواد شیر شه.

وای خیلی جلو خودمو گرفتم صب با خوشالی براش نزنم پ ر ی ود شدم :دی با یه علامته دو.

اینا مهم نیسش... بیشتر این چند خطو نوشتم که بگم پانیذیت شش سالش شد همون شبی که من خودمو با یه زنگ به گ ا دادم.

به وقت شش سالگی عزیزترین دفترِ خاطرات ِ من..

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:11

صفحه بندی